ريسمان های زندگی هرچه باريک تر شود، محکم تر به آن می چسبيد
"اين دو کاملا با هم سازگارند. هرچه به مرگ نزديک تر می شويد، زندگی صرفنظر از حالتان با ارزش تر می شود." این را یک زن آمریکایی به نام نورا گفته است که مرگ اختیاری را اختیار کرده است. برای من که زندگی کردن بدیهی شده بود این جمله جالب به نظر آمد.
دیروز و پریروز اینجا X-FORUM بود. X همان دانشگاه ماست (راجع به اینکه چرا معروف به X شده بعدا توضیح می دهم) اما همه آمده بودند. شرکتهای معتبر و بانکها و بیمه ها. از دانشگاهها هم برکلی، MIT و استنفورد و کلمبیا و کمبریج و مونترئال و EPFL و دانشگاه توکیو و ... آمده بودند. از هر قاره چند تایی بود. بیشتر البته به درد ۲۰۰۳ای ها می خورد که دنبال کار آموزی هستند. ما هم به عنوان ۲۰۰۴ می رفتیم و می گفتیم آقا کارگر نمی خواهید. در حقیقت برای کارآموزی امسال تابستان می خواهم که کارگری باید باشد.
این آقا یا خانم نسرین علوی (اسم مستعار است) هم بساطی برای خودش راه انداخته ها. همه این بلاگر های معروف را انداخته به جان خودش. بد بختی ما که یکی دو تا نیست. کم برای خودمان دردسر داریم و خیلی این خوارج (منظور خارجی هاست) دید خوبی نسبت به ایران و اسلام دارند، این دلبندان هم نمکش را زیاد می کنند. کتاب نسبتا قطوری نوشته است به نام "ما ایرانیم". می توایند به اینجا بروید و فصل اولش را پیاده کنید که البته خودم کامل نخواندمش. داریوش م، خوابگرد و بی بی سی هم برش نقد زده اند.
