روز پنجم
صبحانه را که با عجله خوردیم در لابی هتل منتظر ماندیم تا اتوبوس H-Stern برسد. H-Stern یک شرکت جواهر سازی است که معروف است و نمی دانم در اصل کجایی است ولی در ریو دو ژانیرو همه جا تبلیغ کرده است. در برزیل هم انگار معدن الماس و طلا زیاد است.
وقتی رسیدیم این پذیرش H-Stern بود که اول از همه باعث تعجب شد. در همون مدتی که ما آنجا منتظر بودیم حداقل دیدم که به 4 زبان به جز پرتغالی که زبان خودشان است حرف زدند. نمی دانم چقدر باید حقوق بگیرد یک مسئول پذیرش تا 5-6 زبان حرف بزند. قدم به قدم مسئول و راهنما گذاشته بودند تا هم راهنمایی کنند و هم مراقب اوضاع باشند که باز البته همه چند زبانی بلد بودند.انگلیسی و اسپانیایی که حتما بلد بودند و تا حدی فرانسه که البته خیلی هاشان فرانسه را هم به همان خوبی حرف می زدند که انگلیسی. از کارگاهها که خواستیم ویزیت کنیم واکمن مانندی دادند و زبان را انتخاب می کردی که دقیقا 12 انتخاب داشتی. جواهر تراشان پشت ویترین نشسته بودند و مشغول بودند. همانجا بود که اولین تصویر حقیقی عمرم را دیدم. یعنی مثلا یک تکه الماس را گذاشته بودند و یک آیینه مقعر بزرگ و این تشکیل یک تصویر حقیقی می داد. انگار یک الماس واقعی گذاشته بودند و وقتی می خواستی لمسش کنی دستت ازش رد می شد. همینطور فیبر نوری. آن هم اولین بار بود که حرکت نور و شکست نور در فیبر نوری را می دیدم. ازمان پرسیدند که نمی خواهیم چیزی به در حدود ۲۰۰ رئال (واحد پول برزیل که تقربیا برابر ۳۵۰ تومان است) بخریم که البته جواب ما منفی بود. در عوض به ما چند تا سنگ دادند که البته تراش نخورده بود ولی به اندازه کافی قشنگ.
زیاد علاقه ای به جواهر آلات ندارم ولی اینجا جذب هنری که در این جواهرات به کار رفته بود شدم. یک گل مانند ساخته بودند با طلا و پلاتین و الماس که با سرما و گرما می شکفت و جمع می شد. بی نظیر بود.
آمریکاییها زیاد بودند در گالری. آمده بودند خرید و اتفاقی که به حرف یکی شان با فروشنده گوش می کردم که یک انگشتر را قیمت می کرد شنیدم که آن تکه سنگ و فلز حدود ۲۵۰۰۰ دلار می ارزد. به هر جواهر البته شناسنامه ای و کارت شناسایی می دادند. چند تایی از بچه ها هم خرید کردند که مسلما از خارجی ها بودند و نه از فرانیسویهای خسیس. آخرش هم بهمان مینی بوسی دادند برای بازدید کردن از "نان شیری". نان شیری چیزی نیست جز یک تخته سنگ بزرگ که البته خیلی بلند و قشنگ است. 390 متر ارتفاع دارد و از آنجا همه جای ریو را می توانی ببینی. جدا از آن فرم خاصی دارد که با منظره جنگل و دریا و جزیرههای کوچک و ساختمانها جذابیتهایش بیشتر ظاهر می شود.
بعد از نان شیری به سواحل ایپانما رفتیم. ریو سه محله دارد که قشنگ است و مردمش ثروتمندند. کوپاکونما, ایپانما و لبلون. فرق سواحل ایپانما با کوپاکونما در آن است که موجهای آنجا بلندتر و قویتر است. موجهایی که وقتی رویش سوار می شوی باید سعی کنی رویش بمانی و اگر به زیر بروی تنها کار مفید اینست که دستهایت را حایل صورتت کنی تا اگر بر زمین زدت بینیت نشکند.
