روزهای آخر
این چند روز آخر را با هم می نویسم٬ چون نه جزییاتش را به یاد دارم که بخواهم به جز بنویسم نه اتفاق مهمی افتاد.
روز هشتم: قرار بر بازدید از باغ گیاه شناسی بود (Jardin botanique de Rio). چند هزار گیاهی که گرد هم آورده بودند از آب و هوای گرم و استوایی٬ درختان و بامبوهایی که تا به آن روز در عمرم ندیده بودم٬ با هنر به خرج رفته در طراحی و نقاشی آن٬ خاطرات بی نظیری را در ذهنم به جا گذاشت.
کورکوادو مجسمه بزرگ مسیح است بر بالای بلندترین کوه داخل ریو. این مجسمه را هم فرانسویها ساخته اند و به برزیلی ها هدیه کرده اند نمی دانم به چه مناسبتی. تقریبا از همه جای ریو هم می توان دیدش. دو دستش را باز کرده است و درست در وسط سینه اش قلبی است. بعد از باغ گیاه شناسی به آنجا رفتیم. گرچه آن هم در محله نسبتا اعیان ریو واقع شده اما دزد و دوره گرد زیاد دارد. برای بالا رفتن یک خط آهنی کشیده اند و به همین دلیل معطلی زیاد دارد تا هم قطار مقابل برسد و هم واگنها پر شوند. باران گرفت و شیشه ها دم کردند و چیز زیادی هم معلوم نبود. هر چند همه اطرافمان هم جنگل بود و دورتر ها نا پیدا.
مسیح از آنچه در عکس هایش دیده بودم و از دور به نظر می آمد بزرگتر بود. بیشتر از خود مجسمه مسیح دورنما و چشم انداز آنجا برای گردشگران بدیع می نمود. از اینجا همه جای ریو معلوم بود و شانس آوردیم که زیاد مهی نبود و تا دورها را می شد دید. فرودگاه ریو٬ پلی که واصل ریو و یک جزیره نزدیکش می باشد٬ استادیوم ریو که انگار بزرگترین در جهان است با جنگل و نان شیری و ساختمانها و جزایر و کشتیها و قایقها همه را از آنجا می شد دید. برزیلی ها هم باز مرام کش کردند و همراهمان آمدند. اما باز این باران بود که بارید و وادار به بازگشتمان نمود. شب هم شده بود و کمکی سرد.
با پریسیلا و علی بودم٬ یکی برزیلی و یکی تونسی. باز صحبت از زبان شد و علی که برای مثال آوردن به عربی حرف زد پریسیلا پرسید: چی شد چرا عصبانی شدی!!!!
شب برنامه مدرسه سامبا بود که دوست داشتم بروم و از دستش دادم.
روز نهم: همه اش باران بارید و نتوانستیم از هتل خارج شویم. تنها بعد از ظهر که کمی باران بند آمد با ایمن تصمیم گرفتیم به مرکز شهر برویم برای خرید سوغاتی. آنجا که رسیدیم البته پشیمان شدیم. همه بسته بودند و چند مغازه ای هم که در یک خیابان مجاور باز بودند چنگی به دل نمی زدند. به خیابانی وارد شدیم که به نظر به مرکز شهر هدایت می شد. آنجا اما مناظر جالبی دیدیم. از خالکوبی و معتادان و ....
صد متری نرفته بودیم که رفتن را بر ماندن ترجیح دادیم و برگشتیم. چند تا عکس گرفتم از این خیابان و ایمن را حسابی حرصش دادم.
شب فهمیدم که به خیر گذراندیم. ۳ نفر از بچه های بخش با هم رفته بودند همان جایی که ما رفتیم و لختشان کرده بودند. البته لباسهایشان را به تنشان باقی گذاشته بودند.
روز دهم: این بار به قصد خرید از بازار روز ایپانما به آنجا رفتیم که بالاخره چشمان به جمال یکی از این کارناول های معروفی برزیلی روشن شد. این یکی اما در اصل یک مراسم مذهبی هندی بود. بازار روزشان ملغمه ای بود از هر چه که می خواستی پیدا کنی.
روز یازدهم: روز آخر است و کاری نکردیم به جز چمدان بستن و یک سر ساحل رفتن. آخر سر هم فرودگاه و هواپیما و اینبار باز آن زوج عاشق که گفتم برای اینکه بتوانند در کنار هم شبی عاشقانه را به سر برند از من خواستند که جایم را با آنها عوض کنم که معامله سود آوری بود. از آن جهت که صندلی کنارم خالی بود و لذتش را بردم. من جوانم.
پیوست ۱: ریو نام گلی است و ژانیرو به پرتغالی یعنی همان ژانویه. اولین بار در ۱۶۲۱ که پرتغالیها به این سرزمین رسیدند این گل را دیدند و نام محل را هم همان نهادند.
پیوست ۲: آن تعریف ها که از برزیل شنیده اید و دیده اید همه درست است. همیشه ساعت از ۱۰ شب که می گذرد سرتاسر خیابان را دخترها و زنها می پوشانند. فرقش این است که همه می دانند که این دخترها چه کاره اند ولی به هر حال در آن مملکت دور این شغل آنقدر ها هم تابو نیست و قباحت ندارد. دیگر آنکه مردمش به شدت فقیرند هر چند از تمدن و تکنولوژی به اندازه اروپایی ها کم وبیش بهره مندند. و در نهایت آنکه تعداد زیادی بچه کوچک را می بینی که به طرز حیرت آوری زیبا فوتبال بازی می کنند.
پیوست ۳: در همه غذاهایشان تقریبا همیشه برنج و لوبیا می خورند. برنج را کمی سرخ می کنند اما در خوراکشان زیاد با ما فرقی ندارد.
پیوست ۴: ریو یکی از زیباترین شهرهای دنیا است.
پیوست ۵: قابل توجه پسران: بیکینی برزیلی وقتی زیبایی دارد که جنس زیبا بر تنش کند.
پیوست ۶: این را سعی کردم تمام کنم٬ چون هفته دیگر به آلمان می روم و می خواهم آن بعدی را بعدترها تشریح کنم.
پیوست ۷: این هم واقعیت است. در اتاق آدریان هم اتاقی رومانیایی ام همیشه با شرت می گشت. یک بار به شوخی بهش گفتم عجب penis بزرگی داری. ایمن که عرب است یکهو زد زیر خنده که این که خیلی کوچیکه!
